
عشق عقل را زبون سازد
عقل را مایه ی جنون سازد
الف استوار قامت را
روز اول چو نون سازد
پيامبر خدا(صلی الله عليه و آله) :اگر مى توانيد هر روز را نوروز كنيد
يعنى در راه خدا به يكديگر هديه بدهيد و با هم پيوند داشته باشيد.
(دعائم الإسلام، ج 2، ص 326)
نقلست که شیخ گفت :
دو برادر بودند و مادری هرشب یک برادر بخدمت مادر مشغول شدی
و یک برادر بخدمت خداوندمشغول بود آن شخص که بخدمت خدا مشغول بود
با خدمت خدایش خوش بود برادر را گفت امشب نیز خدمت خداوند به من
ایثار کن چنان کرد آن شب بخدمت خداوند سر بسجده نهاد در خواب دید
که آوازی آمد که برادر ترا بیامرزیدیم و ترا بدو بخشیدیم او گفت آخر من
بخدمت خدای مشغول بودم و او بخدمت مادر مرا در کار او می کنید
گفتند :زیرا که آنچه تو می کنی ما از آن بی نیازیم
و لیکن مادرت از آن بی نیاز نیست که برادرت خدمت کند.
من چه دانم
چه دانم
چه دانم
چنین مجنون چرایی ؟
من چه دانم
چه دانم
چه دانم ...
هین خمش کن در خموشی نعره می زن روح وار
تو که دیدی زین خموشان کو به جان گویا نبود ؟
صاحب دلی را دیدم در قصر تنهایی نشسته
و در آمیزش به رخ اغیار بسته
شمشیر ذکر مدامش حمایل
و سپر فکر تمامش مقابل
نه هوای باغ بودش نه تمنای راغ
پیوسته قدم در عرصه مجاهده نهادی و ابواب مشاهده گشادی
سخن نگفتی جز به حلقه عرفان و قدم نزدی جز به دایره ایقان
از آن جا که آفتاب جهان تاب حقیقت از مشرق دلش طالع بود
و پرتو انوار الهی از مطلع رخسارش ساطع
شعشعه جمالش تابان گشت و شعله کمالش فروزان
قلاب محبتش دل را صید کرد و زنجیر محبتش جانرا قید ...
گاهی جنونی باید
تا عقل سرخ
چون غنچه ای در مه
پنهان بماند
گاهی کراهتی باید
تا زیبایی
گزند نبیند
ع.ص



